برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
قسمت مربوط به خودم رو شب قبل تحویل دادم و کل کار رو هم با بچه ها اجرا گرفتیم , همه خوشحال رفتیم خونه!
حالا صبح زنگ زده مدیر که بیا برنامه بالا نمیاد ...
...................
من : کجای برنامه ایراد داش
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
چند باری هست که به این بازار محلی ِ سر پوشیده , رفتم ...
جایی که از بیشتر ملیت ها توش غرفه وجود داره و هر کشوری توی غرفه ی خودش ، غذای کشور خودش رو به فروش می رسونه
بعضا افراد داخل غرفه , لباسای کشور
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
گویا انقدر از بی مربوط به برنج حرف ی توی حرفام گفتم که حامد امروز برام چند کیلو مربوط به برنج حرف برداشته آورده ,
گفت که مربوط به برنج حرف هایی که داشته رو با من تقسیم کرده , نصف به نصف !
نمیدونم واقعا این کار رو کرده یا همش رو برای من آورد
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
وقتی ....
* وقتی از هر چیزی تویِ موزه فیلم سوال برام درست میشه و هی تو رو می فرستم که بری و جواب سوالهام رو از مسئولش بگیری!
* وقتی می دونم شرایط مالیت رو , اما واسه اذیت کردنت, دستمو روی گرون ترین
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
کوچیکترین سایز یه قابلمه رو خریدم که به پول خودمون شده ۳۵۰ هزار تومن ، یعنی تا این حد هر چیزی گرون در میاد برام
دارم فکر میکنم از آخر این ماه که حقوق میگیرم و از خود اینجا قراره پول در بیارم ، شاید
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
میگن " یه مرخصی جور کن برگرد ؛ یه قرار بذاریم دست جمعی بریم شمال "
میگم " وسط ترم و شروع کار , مرخصی بردار نیست. اما اگه یه روزی برگشتم , لطفا منو ببرید مربوط به کویر حرف
دارم وسط یه شهر جنگلی زندگی میکنم ... چشمم
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور